کاش رفته بودم
حقیقت داستان اینه که تا چندی پیش این هایی را که محزون از دست دادن عزیزی بودن و صورتشون را اصلاح نمیکردن را مسخره می کردم و اصلاً به کارشون اعتقاد نداشتم و از طرفی دلیلی واسه این کار نمیدیدم ،حالا اما تو روزایی که غم نداشتن و نبودنت سینم را میسوزونه اصلاً دست و دلم به اصلاح صورتم نمیره درکشون میکنم و مخصوصاً حالا که دیگه بهم بها نمیدی،میبینی که حسابی ریش در آوردم .....
راستی دیروز رفتم زرند ،یادت میاد واست نوشتم با چشمای خیس نمیشه رانندگی کرد؟؟؟خوب نمیشه دیگه،از اینجا که راه افتادم تو فراقت اشک ریختم تا نزدیکی های زرند ،وقتی که قطره های بارون نبودنت تمام چشمم را پر کرده بود ،از روبرو تصادف کردم با یه ماشین ،ماشینم که رفت فدای سرت....
موندم خودم چرا موندم تا شرمنده تو و اون و همه باشم....
کاش منم رفته بودم....
کاش فدای نگاهت میشدم....
کاش تصدقت میشدم....
کاش پیش مرگ و فداییت بودم....
کاش میمردم همون دیروز تا از چشمای پر اشک و بدن پر خونم میشد یه افسانه نوشت....
تا میشد با ستاره های عشق تو دنیایی دیگه بر پا کرد....
تا تن سردم زیر نور آفتاب میموند و از برق محبتت میشد خورشید را خاکستر کرد....
کاش منم میرفتم راحله ،دیگه تاب دوریتا ندارم....